دوران تجدد فرهنگي ايران از زمان عباس ميرزا و با اعزام تعدادي دانشجو به فرنگ آغاز گرديد. وليكن آغاز واقعي آن از زمان امير كبير صدر اعظم بزرگ و دانش پرور ايران در دوران استبداد قاجاريه با تاسيس دارالفنون و ترسيم مسيري براي حركت ايران در شاهراه پيشرفت و ترقي است. خط فرهنگي او پس از انقلاب مشروطيت و روند  تحولات اجتماعي بعدي ايران امتداد يافت و صدها موسسه مشابه دارالفنون در سرتاسر كشور بوجود آمد.

  در اين مسير، ابتدا دانشگاه تهران وسپس دانشگاه‎هاي ديگر در تهران و ساير شهرستان‌ها تاسيس گرديد. با  اطمينان  خاطر مي توان گفت كه نيروي محركه  اصلي اين موسسات  تعليماتي؛ دانشوران دلسوز بوده اند و بدون كوچكترين ترديدي استاد  مجتهدي  يكي  از چهره‌هاي شاخص  اين  گروه و از پيشگامان حركت فرهنگي ايران در دوران معاصر بوده است.

  دكتر محمد علي مجتهدي گيلاني نه  فقط در تبديل پلي تكنيك تهران به دانشگاه صنعتي  نقش ارزنده‌اي ايفا نمود بلكه خود يكي از بزرگترين و بهترين دانشگاه‌هاي صنعتي كشور را  تاسيس نمود و از آن مهم تر اين كه اقدامات خود را بر مبناي تربيت صحيح دانش آموزان برجسته كه در آينده به دانشجويان ممتاز تبديل مي شدند قرار داد. او كه دانشيار دانشكده فني دانشگاه تهران بود، همزمان رياست بزرگترين دبيرستان كشور را عهده دار گرديد و تربيت دانش آموزان  برجسته را سرلوحه كار خود قرار داد تا بتوانند در دانشگاه‎هاي ايران وجهان بعنوان دانشجويان برجسته و سرانجام  اساتيد نامداري گردندكه چرخهاي توسعه عملي وصنعتي كشور را مستقل از عوامل خارجي به گردش درآورند و از نامداران عرصه علم و فن و الگوي برجسته‌اي براي نسل‎هاي بعد از خود گردند.

            با نگاهي به دانشگاه‌هاي امروزه كشور مي توان دانش آموزاني را كه زماني شاگرد ايشان بودند و اكنون رياست دانشگاه‌هاي مهم صنعتي كشور را عهده دارند مشاهده نمود. اساتيد  برجسته در رشته هاي مختلف دانشگاهي و در جوامع  علمي و صنعتي و اقتصادي و سياسي كشور  همگي روزي افتخار شاگردي ايشان را در دبيرستان البرز داشته‏اند.                                                                                     

            محمد علي مجتهدي روز اول مهرماه 1287 هجري شمسي در شهر لاهيجان در خانواده اي روحاني ديده به جهان  گشود. آموزش  ابتدائي  را در دبستان حقيقت در زادگاه خود  به  پايان  رساند و  براي تحصيلات متوسطه راهي تهران شد. در دارالمعلمين مركزي تهران و دبيرستان شرف دوران متوسطه را به اتمام رساند. سرانجام در سال 1310  هجري شمسي  پس  از اخذ ديپلم  متوسطه  شعبه  علمي  در امتحانات اعزام دانشجو به خارج از كشور شركت نمود. خود وي در خاطراتش چنين آورده است:

      " اولا من در لاهيجان كه در 30 كيلو متري رشت قرار گرفته به دنيا آمدم. در سال 1287 شمسي، در اول مهر 1287پدرم از مالكين لاهيجان بود و از برنج و ابريشم اجاره ملكي دريافت مي‎كرد. اقتصاد و درآمد زندگي او از اين راه مي‌گذشت. مادر من هم دختر يكي از مالكين لاهيجان بود كه در موقعي كه خواهرم را مي‏زائيد و من دو ساله بودم  سپتيسمي گرفت و فوت شد. پدر من  تا سن  هيجده سالگي اجازه  نمي‏داد من از لاهيجان براي تحصيل خارج  شوم  و شش  ساله ابتدائي را در مدرسه‏اي بنام مدرسه حقيقت كه مالكين لاهيجان هزينه اش و حقوق معلمينش را مي دادند تحصيل كردم. شش ساله ابتدائي را كه تمام كردم ،مصادف شد با كارهاي ميرزا كوچك خان در گيلان واغتشاش اوضاع ايران و بالاخره نمي توانستم به تهران بيايم. در سال 1304 املاكي را كه از مادرم  به من رسيده بود اجاره دادم و پدرم اجازه داد به تهران بروم تا با اجاره اين ملك كه سالي 240 تومان بود و ماهي 20 تومان براي من مي فرستادند تحصيل كنم.  در تهران رفتم به دارالمعلمين مركزي كه يك دبيرستان،  بود و در كلاس اول ثبت نام كردم. چهار سال آنجا بودم. در دو سال آخر در مدرسه اي بنام شرف تحصيل كردم. شش سال متوسطه را در سال 1310 تمام كردم و بعد هم در مسابقه اعزام محصل شركت كردم و قبول شدم و جزو محصلين اعزامي آمدم به پاريس."

       دكتر مجتهدي از همان روزهاي دبيرستان مورد  تشويق معلمين  رياضي قرار گرفت و اكثرا در هنگام غيبت معلمين رياضي براي شاگردان به تكرار دروس مي پرداخت و ذوق و شوق تدريس و معلمي او پرورده شد. با وجود نمرات خوب و خواسته اش كه ادامه تحصيل در رشته رياضي بود نام وي را براي رشته پزشكي اعلام كردند.  آقاي ابراهيم شمس آوري در برابر اعتراض وي كه به او گفته  بود"آقا  در تمام اوراق مسابقه  نوشته‎ام  كه مي‎خواهم  بروم  براي معلمي رياضي، چرا شما مرا گذاشتيد پزشكي؟" به او گفت"تو نمي فهمي! چون نمراتت خوب بود گذاشتيم پزشكي بخواني و بيائي به اين مملكت خدمت كني." ولي او با اصرار رشته رياضي را انتخاب كرد و موفق شد خدمتي بيش از پزشكان به اين مملكت كند. ولي در طول خدمت چهل ساله اش؛ هزاران پزشك را به جامعه تحويل داد.  مجتهدي جوان براي تكميل زبان فرانسه به كلرمون‌فران در نزديكي ويشي رفت و يكسال در آنجا زبان فرانسه خواند. سرپرست محصلين كه در آن زمان مرحوم اسماعيل مرآت بود و بعداً  وزير فرهنگ هم شد، به وي اعلام كرد كه نام وي را در دانشگاه ليل در شمال شرقي فرانسه نوشته است. وي ليسانس خود را دو ساله گرفت و در سال سوم فيزيك رشته مكانيك اجسام را به اتمام رساند و مورد تشويق قرار گرفت. سپس براي طي دوره دكتري  به  دانشگاه سوربن  در پاريس رفت. در مدت  سه سال ضمن تحصيل و  ذرانيدن سه ديپلم عالي، دكترايش را نيز به پايان برد. وي در رشته هاي مكانيك رياضي، مكانيك فلوئيد، گازها وآئروديناميك،  هيدرو ديناميك فارغ التحصيل شد. در مردادماه 1317 پس از دفاع از رساله خود با درجه عالي از طريق باكو و بندر پهلوي در اول مهرماه 1317 وارد تهران شد. در سال تحصيلي 18-1317 در دانشسراي عالي تدريس و در ابتداي شهريور سال 1318 براي انجام خدمت وظيفه خود را معرفي نمود. منتهي به دليل كمبود استاد در آن موقع  وزير وقت فرهنگ مرحوم اسماعيل مرآت براي او تقاضاي يكسال معافيت نمود؛ وليكن دكتر مجتهدي جوان ترجيح داد كه خدمت وظيفه را بگذراند. با اين وجود هفته‌اي دو روز براي تدريس از دانشكده افسري به دانشسراي عالي مي‌رفت. در سال بعد وقتي ستوان دوم شد وي را به اهواز فرستادند. در سوم شهريور 1320 كه كشور مورد هجوم بيگانگان قرار گرفت، وي در اهواز بود تا ششم مهرماه 1320 كه خدمتش به پايان رسيد.  بعد از پايان خدمت سربازي به وي سه ابلاغ دادند. يكي آنكه از انتظار خدمت خارج شده ايد و دانشيار رتبه دو دانشسراي عالي هستيد. دوم شما رئيس شبانه روزي دبيرستان البرزيد. سوم آنكه هفته اي چهار ساعت در دبيرستان البرز  براي كلاسهاي ششم  تدريس مي‏كنيد و در مقابل ماهيانه 64 تومان به شما حق التدريس خواهند داد. حقوق دانشياري  وي نيز يكصد  تومان بود كه پس از كسر هفت تومان ماهيانه 93 تومان به وي پرداخت مي‎كردند. دوران  رياست شبانه روزي وي  مصادف بود  با جنگ جهاني و جيره‌بندي  مواد غذائي، و براي تغذيه دانش‌آموزان شبانه‌روزي با مشكلات زيادي روبرو بود. وي پس از رسيدگي به امور دانش‌آموزان براي تدريس به دانشكده فني كه تازه به آنجا منتقل شده بود مي‏رفت. وي تا سال 1323 رياست شبانه‌روزي را بر عهده داشت و سپس بنا به تقاضاي وزير وقت فرهنگ مرحوم باقر كاظمي رياست دبيرستان را عهده دار شد و تا سال 1358 با كمال دلسوزي آنرا ادامه داد. ايشان علاوه بر رياست دبيرستان البرز، استادي دانشكده فني را تا سال 1350 كه بازنشسته شد نيز بر عهده داشت و عمده مشاغل ايشان علاوه بر استادي  دانشگاه تهران و رياست دبيرستان البرز از سال 1324 تا سال 1355 كه اين شورا منحل شد، عضويت شوراي عالي فرهنگ بود. وي در سال 1325 نيز  به مديريت كل آموزش  وزارت فرهنگ وقت منصوب شد و در مدتي كه اين مقام را داشت نهايت سعي خود را براي ايجاد يك نظام آموزش صحيح صرف نمود  ايشان از خرداد 1340 تا شهريور 1340 رياست دانشگاه شيراز را نيزعهده دار شد كه بنا به عللي كه خود وي در خاطراتش شرح داده است به علت حمايت دولت از يك استاد خارجي فاسد، تاب تحمل ادامه خدمت را نياورد و از اين شغل استعفاء نمود.

    بعد از استعفاي ايشان از رياست دانشگاه شيراز و سقوط دولت اميني، از وي خواستند كه سر و ساماني  به  دانشگاه پلي تكنيك  تهران  بدهد و آن  را از وضعيتي كه  مناسب دانشجويان نبود خارج سازد. با اختيارات  تام از لحاظ اداره امور  و تشكيل  يك شوراي نظارت مالي و افزايش بودجه آن به دو برابر و استخدام اساتيد مبرز و عالي مقام و  برقراري نظم و انضباط در آن محيط توانست  پلي‌تكنيك  تهران را به مقامي والا برساند كه موجب گرديد دانش‌آموزان برجسته با روي آوردن به آنجا از اهميت آموزشي و رتبه بالائي برخوردار گردند. كه در اينجا هم حسودان و انسان‌هاي كم ظرفيت از راه ديگري وارد شدند و مي‌خواستند پلي تكنيك را به يك موسسه آموزش تكنسين تنزل رتبه دهند كه با همت والاي وي و مقاومت شديد ايشان روبرو شدند. در حقيقت زحمات مرحوم حبيب نفيسي با اقدام دكتر مجتهدي به بار نشست و هم اكنون پلي تكنيك تهران تبديل به دانشگاه صنعتي امير كبير گرديده است. (يكي ديگر از فرزندان البرز هم اكنون رياست آن را بر عهده دارد) زمان رياست ايشان در پلي تكنيك تهران از آذر 1341 تا خرداد 1344 بوده است.   در همين سال او به عضويت رسمي شوراي مركزي دانشگاهها درآمد و نظريات هميشه راهبر وي باعث تصميمات بسيار مهمي در امر آموزشي دانشگاه‌هاي كشور شد . با نگاهي به صورت جلسه‏هاي شوراي مركزي دانشگاه‏ها مي‌توان به افكار والاي اين مرد بزرگ پي برد.        استعفاي ايشان از رياست پلي تكنيك به منظور مقابله با كساني بود كه مي‌خواستند آن را تبديل به هنرستان نمايند؛ در حاليكه وي در يك دفاع جانانه به معاندان آموزش عالي اعلام نمود كه با آن همه گرفتاري كه در دانشگاه تهران و دبيرستان البرز و پلي تكنيك دارد حاضر است كه يكصد هنرستان فني را در يكصد شهر محروم ايران راه اندازي كند و در هر هنرستان با يكصد شاگرد كلاس نهم كار را شروع و پس از چهار سال هر سال ده هزار نفر تكنيسين تحويل جامعه دهد و پنجاه هزار تكنيسين را كه نياز آن روز صنايع و خدمات فني كشور بود تربيت نمايد. اگر در همان سال اين كار شاق را به وي محول مي كردند، وي نه تنها قادر بود كه به وعده خود وفا كند بلكه با پشتكار و همتي كه در او وجود داشت،  هيچگونه بودجه‏اي را بعد از راه اندازي از دولت درخواست نمي‌كرد.        هنگامي كه اين دفاعيه به گوش مسئولان كشور رسيد، از وي تقاضا كردند كه با همتي كه دارد دانشگاه ديگري را كه واقعا در آن دوران نمونه باشد و بتواند مهندسين عالي مقامي را در سطح عالي تربيت نمايد، ايجاد كند. اين اگر چه براي او بسيار طاقت فرسا بود وليكن عشق و علاقه اي كه براي پيشرفت جوانان داشت و مايل بود كه كشور ايران به جايگاه مهمي از لحاظ علمي و پيشرفت صنعتي و اقتصادي دست يابد؛ در آذرماه 1344 فرمان رياست دانشگاه صنعتي بنام ايشان صادر شد و وي كار خود را آغاز كرد. بطوريكه خودشان شرح داده‏اند با  تلاش و پشتكار زياد و كار دسته جمعي دوستان  وفادارش  و شاگردان مريد و مخلصش در اول مهرماه 1345 دانشگاهي را افتتاح نمود كه 650 نفر دانشجو و قريب به 70 نفر استاد عالي مقام و هفتاد هزار متر مربع ساختمان و يك كادر اداري بسيار كوچك داشت. و تا بهمن سال 1346 اين دانشگاه را با نظم و انضباط خاص خود اداره نمود. بر اساس گزارش رئيس فعلي دانشگاه صنعتي شريف در چهلمين سالگرد تاسيس اين دانشگاه نزديك به چهل هزار نفر از آن فارغ التحصيل شده اند و جالب آنكه تعدادي از روساي اين دانشگاه نيز البرزي بوده اند . بعد از آن‌كه اين دانشگاه راه اندازي شد،  موجب گرديد كه معاندان داخلي و اين بار خارجي پيشرفت مملكت، دست به دست داده و شرايطي را فراهم نمايند كه ايشان از رياست دانشگاه صنعتي شریف كنار گذاشته شوند (بهمن 1346) جزئیات اين مطلب نيز در خاطرات ايشان به طور مفصل آمده است.

 بار ديگر از وي خواسته شد كه رياست دانشگاه ملي (شهيد بهشتي فعلي) را عهده‌دار شود. پس از اصرار زياد و دادن اختيارات تام در امر مديريت در بهمن ماه  1346، وي رياست اين دانشگاه را بر عهده گرفت وليكن حدود شش ماه بيشتر نتوانست با افراد  فاسد مبارزه كند و اينبار در مردادماه 1347 از رياست اين دانشگاه استعفاء نمود و بعد از آن نيز تقاضاي بازنشستگي خود را از استادي دانشگاه تهران درخواست نمود كه طبق مقررات در سال 1350 به رسماً بازنشسته شد. وي با وجود پيشنهادهاي مكرر براي رياست دانشگاه تهران و وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش فعلي) ديگر هيچ سمتي را به جز رياست دبيرستان البرز قبول نكرد و تا سال 1358 از اين سمت نيز بر كنار شد. وي بعد از انقلاب ديگر نتوانست با اين تغييراتي كه به خصوص در نظم و انضباط رخ داده بود كنار بيايد و در استعفاء نامه خود خطاب به آقاي مهندس بازرگان همكار دانشگاهي ودوست خود آن را بيان نموده است.

       دكتر محمد علي مجتهدي در سال 1359 براي معالجات و عمل قلب به خارج از كشور سفر نمود و تا دهم تيرماه 1376 كه جان به جان آفرين سپرد، چندين بار توسط شاگردانش در سالهاي 1367 در امريكا و 1369و1370 در تهران مورد تجليل قرار گرفت. پس از آن  به علت فشار روحي ناشي از فوت دخترش و تشديد بيماري نتوانست به ايران بيايد و سرانجام در غربت، روحش به ملكوت اعلي پيوست. روانش شاد و قرين رحمت واسعه الهي باد.

در سوگ استاد چكامه ها و قصايد متعددي توسط شعرا و ادباي نامي ايران سروده شده است كه چكامه استاد اديب برومند را در پايان اين مقاله ملاحظه خواهید نمود.

                                                                                               اديب برومند

چون    بشر  از  ديدگاه   علم  نظر كرد                                هر   چه   در  آفاق ديد حظ  بصر  كرد

ديده     گه      علم   رازهاي   نهان را                                بهر    بشر   آشكار    پيش    نظر   كرد

علم   ،    بشر   را   ز   تنگناي   زبوني                                باز  رهانيد  و   رخت   ناز  به  بر   كرد

علم  ،    بر   انسان  گشود  باب حقايق                              كشف  دقايق  نمود  و  كسب خبر  كرد

علم  ،   به    پيرامن     موثر   و   تاثير                                طرفه  پژوهنده  شد  چو  درك  اثر  كرد

علم ،  به  شهبال  فكر و  شهپر   تحقيق                              بر ز  بر   كاينات   سير   و   سفر   كرد

 بر   اثر   علم    بود  و  كوشش  عالم                                 در همه عالم هر آن جهش كه  بشر كرد

علم  ،  به  خير و صلاح ،  وضع بشررا                                  راه  دگرگونه  برد  و   زير  و  زبر  كرد

علم   ،   به   سوي   پديده هاي طبيعت                              ژرف  نگاهي  به  گونه  گونه صور كرد

كيست   معلم  ،  كسيكه  علم  و هنررا                               منتقل  از  مغز  خود به  مغز  دگر    كرد

كيست    معلم  ،  كسيكه  در  ره تعليم                              بر  متعلم    نثار  ،    در  و  گهر     كرد

كرسي     تعليم  را   ز   عرش خداوند                                تهنيت   آمد   كه   خير چيره به شر كرد

كار      معلم    رسالتي    ست     الهي                              كز  ره   پيغمبران   به   شوق  گذر  كرد

يك تن ازاين اسوه هاي دانش  وفرهنگ                               «مجتهدي»   بد   كه  تن  فداي هنر كرد

« مجتهدي »  بود   يك  معلم      نستوه                              كز   پي   تعليم  از   اعتدال   حذر  كرد

روز  و  شب  از  جهد بي كرانه نياسود                                سعي   پياپي   بسان   شمس  و قمر كرد

صبح   نيا  سود  تا  بشام  و  ز  كوشش                              كاسته   تن  را   بسان  شمع  سحر  كرد

در  ره    ده ها    هزار   نادره     فرزند                                تربيت  آموز   گشت  و  كار  پدر   كرد

كار    پدر   را    كمال   داد  و فضيلت                                 ز  آنچه  ره  آموز  بي  شمار  پسر   كرد

عزم   متين اش    به    استواري  «البرز»                             دل  چو  دماوند  پر ز شور و شرر  كرد

گر  چه  به  دوشش  هزار  بار تعب  بود                              در  ره  بس  مشكلات  سينه  سپر   كرد

قريب   چهل   سال  در  رياست   البرز                               كوه  صفت  پا  فشرد  و  عمر بسر   كرد

نام  جگر   گوشگان   كشور   جم    را                                شهره  ز  دانشوري  بخون  جگر    كرد

در   همه   فن   پروريد   فاضل   فرمند                               هر شجري را كه كاشت جذب ثمر كرد

روح    بلندش    قرين   رحمت حق باد                               كز  ره  ايثار  در  بهشت    مقر       كرد

هر  كه   از  او  شد ايوب معرفت اندوز                               بايدش  اين  دلنشين  چكامه  ز  بر  كرد