جاوداني وجاودان ماني                                             تو به ايران همچو جان ماني

        نام البرز  تكيه  گه البرز                                             تا خدا هست  در  امان ماني

                                                                                         اكبر كائيني (كاهن)

  سرگذشت دبيرستان البرز از بدو تاسيس آن در سال 1252 شمسي توسط ميسيون مذهبي آمريكائيها تا سال 1319 شمسي كه به  مالكيت دولت ايران درآمد  بسيار مفصل  است كه علاقمندان را به  سده نامه البرز منتشر شده در سال 1354 و  همچنين نشريات  و سالنامه هاي  دوره هاي مختلف  و کتاب «دبيرستان البرز و شبانه روزي آن»، تاليف مير اسداله موسوي ماكوئي چاپ 1376 ارجاع داده مي شود.

  آنچه در پي مي آيد اشاره  به  نقش دكتر مجتهدي در اداره  دبيرستان  البرز  و تربيت  جوانان با استعداد است كه بتوانند  نياز كشور به نيروي تحصيل كرده  را برآورده  سازند و در زمينه هاي مختلف علمي شايسته اداره مملكت باشند.

  خود وي درباره اولین روز ورود به دبيرستان البرز چنين گفته است:

"بنده تا ششم مهرماه 1320 در خدمت نظام بودم. از آنجا براي من سه تا كاغذ آمد. اين مقدمه را گفتم تا به اينجا برسم،يكي اينكه شما از انتظار خدمت  خارج  شديد و دانشيار نمي دانم  رتبه دو دانشسراي  عالي هستيد. و ديگر شما رئيس شبانه روزي دبيرستان البرزيد.من اصلا نمي دانستم دبيرستان البرز كجاست. شبانه‌روزي چيه، سوم اينكه هفته اي چهار ساعت در دبيرستان البرز در كلاس ششم تدريس مي كنيد و در مقابل 64 تومان ماهانه به شما  حق التدريس خواهند داد .البته اين  مبلغ اضافه  از  صد تومان  حقوقي  بود كه رتبه  دانشياري مي دادند. هفت تومانش را مي كاستند و نود و سه تومان  به من  ميدادند كه در مقابل تدريس دانشگاه يك كار  دومي بود چرا؟ براي اينكه من چون شهرستاني بودم منزل  نداشتم و اين  موسسه  البرز  مال آمريكائي ها بود. از آنها خريداري شده بود و داراي ساختمانهايي براي معلمين بود. يكي از ساختمانها را مرحوم مرآت در اختيار خانمم گذاشته بود كه آنجا زندگي كنيم.چون در آنجا زندگي مي كرديم ابلاغ صادر كرد شما رئيس شبانه روزي هم هستيد".

 ايشان از سال 1320 تا سال 1323 مسئول شبانه روزي بودند و اين موسسه اي بود كه بدون كمك دولت اداره مي شد و مخارج تقسيم مي شد بين افرادي كه در شبانه روزي بودند و ده درصد هم مجاني مي پذيرفتند. بايد اضافه نمود كه در اين سالها مسئله جيره بندي مواد غذائي هم وجود داشت ورياست و اداره اين شبانه روزي بسيار مشكل بود.در همين سال 1320 نيز بنا به درخواست رئيس دانشكده فني مرحوم غلامحسين رهنما ايشان از دانشسراي عالي به دانشكده فني دانشگاه تهران منتقل شد.

 بعد از گذشت سه سال يعني سال 1323 آقاي باقر كاظمي وزير فرهنگ  شد  و ايشان از آقاي دكتر مجتهدي خواست كه رياست دبيرستان البرز را تقبل نمايد.

بايد يادآوري نمود كه از سال 1319 كه اداره كالج البرز به دست ايرانيان افتاد تا سال 1323 چهار نفر به رياست آن منصوب شدند.ابتدا آقاي وحيد تنكابني، سپس آقاي پرتوي، بعدآقاي ذوقي و سپس دكتر صورتگر رياست  آنرا عهده دار شدند. اوضاع دبيرستان در اواخر سال 1323  طوري مختل شده  بود كه كارنامه اش اعتبار نداشت.

  دكتر مجتهدي رياست دبيرستان را به شرط داشتن اختيار تام قبول مي كند كه وزير فرهنگ با آن موافقت نمود و ايشان كار خود را با قدرت تمام آغاز و مديريت صحيح را در آنجا اعمال نمود.

   ايشان مي گويد:

"دو عامل باعث شد كه من به اين دبيرستان بيش از كار اصليم كه تدريس در دانشكده فني بود علاقمند باشم.يكي اينكه اين موسسه اي بود كه از خارجي ها خريداري شده  بود و مي بايستي من كه ايراني هستم  صد  برابر  بلكه  هزار برابر آنها خدمت كنم  و تعصبي دارم راجع به اينكه مملكت  ما را  بايد جوانان فاضل و با ايمان ايراني آباد كنند و  مملكت مال آنهاست  نه خارجي‌ها پس مي گفتم كه بايست اين مدرسه جزو  بهترين مدارس تهران باشد و خوشنام باشد و نتايج آن خوب باشد.  عامل ديگر اينكه  معتقد بودم كه پدر و مادري كه بچه هايشان را مي‌آورند و  به من مي‌سپارند. از بچه عزيزتر و بهتر و قيمتي‌تر براي پدر و مادر چه چيز مهمتر است؟ ولي اگر اين بچه هاي مردم معيوب شوند دو ضرر مي زند يكي اينكه  قابل اصلاح نيست، ديگر اينكه به  مملكت خيانت كرده ام. براي اينكه اين جوانان  را من بايد طوري هدايت كنم كه افراد برجسته مملكت شوند در مملكت به سهم خودشان خدمت كنند. بنابراين دو عامل فوق باعث شد كه كار فرعي من بر كار اصلي يعني تدريس ترجيح پيدا كرد و من  مفتخرم  كه مسئول  دبيرستان البرز  با احتساب سه سال  شبانه روزي يعني 37 سال  مسئول دبيرستان بودم و از اينجا در حدود پنجاه هزار ديپلمه بيرون دادم يكي از يكي برجسته تر يكي از  يكي بهتر."

 دكتر مجتهدي براي اداره اين دبيرستان راه‌هاي مختلفي را بكار بست. يكي كنترل از طريق تماس با نمايندگان شاگردان، از هر كلاس يك  نماينده هر پانزده روز  يكبار  و ديگراینکه  با معلمين  هم جلسات متعددي  برقرار مي نمود تا آنكه تجانس لازم  ميان شاگردان برقرار شودو اين نميشد مگر آنكه برنامه آموزش از همان كلاس اول دبيرستان بطور كامل به دانش آموز تعليم داده شود و دانش آموزان كه به كلاس بالاتر مي روند با معلومات يكسان  باشند. بنابراين  بايد نظم و انضباط  برقرار  باشد  هم  براي معلمين كه خوب و درست و تمام  برنامه را درس بدهند  و ديگر اينكه شاگردان  بدون غيبت موجه در كلاسها  حاضر باشند  و مرتبا از آنها  امتحان بعمل  آيد كه معلوم شود درس را خوب فرا گرفته اند  يا خير؟ بعد هم رفع نقص شود، هم از معلمين و هم از دانش آموزان.

  شيوه انتخاب دانش آموز هم طوري قرار داده شد كه كاملا بدون تبعيض و بدون  سفارش و بدون استثناء باشد. وقتي تعداد كلاسها به يكصد نفررسيد و تقاضاي مردم براي ثبت نام زياد شد براي آنكه  مردم دخالت داشته باشند  از بين  والدين  در  روز معين دو پدر  و  دو مادر انتخاب مي‌كردند  و اينها روش انتخاب دانش آموز  را تصميم مي گرفتند.  براي ششصد دانش آموز كلاس اول در دوازده كلاس  آنها خودشان از معدل 20 شروع مي كردند. مثلا به شانزده كه مي رسيد هر ششصد نفر انتخاب مي شوند بقيه هم با رضايت دست  بچه هايشان را مي گرفتند و مي رفتند. ديگر از هيچ كس ديگر ولو دربار و مقامات عاليه توصيه قبول نمي شد. اين يكي از بهترين روشهاي تربيتي است. بچه وقتي ديد كه  استثنائي در كار نيست او هم ياد مي گيرد ودر بزرگي بكار خواهد بست وجامعه اصلاح مي شود وفساد پاي نمي گيرد.

 در دبيرستان البرز آزمايشگاهاي  فيزيك و شيمي وطبيعي  با سرپرستان بسيار دلسوز و متخصص وجود داشت و دانش آموزان عملا درسهاي تئوري را فرا مي گرفتند ودر كارنامه دانش آموزان البرز نمره آزمايشگاه وجود داشت كه  در ساير مدارس نبود. همچنين به منظور تربيت  بهتر  دانش آموزان جلسات سخنراني توسط  افراد شايسته و خوش نام  برگزار  مي شد  تا  دانش آموزان  از اين طريق، راه وروش زندگي صحيح را بياموزند و به موفقيتهاي بعدي دست پيدا كنند. به منظور استفاده بيشتر دانش آموزان و آمادگي آنها براي تحصيل در كشورهاي مختلف، زبان سوم يعني فرانسه هم تدريس مي شد آنهم مجاني و توسط معلميني كه سفارت فرانسه از وزارت فرهنگ آن  كشور خواسته  بود و  پولي هم  به آنها داده نمي شدو حقوقشان را دولت فرانسه مي داد.  براي دوره دوم  دبيرستان، هفته اي شش ساعت  زبان فرانسه تعليم داده مي شد و بعد هم بورس در اختيار  اين دانش آموزان  قرار داده مي شد  كه به كشور فرانسه بروند و در آنجا دانشگاه را طي كنند. از سال 1344 تا سال 1356 هرسال سه نفر جمعا سي و پنچ نفر از اين بورس استفاده كردند واكثراً نيز به خدمت در كشور مشغول مي باشند.

دكتر مجتهدي كه كار خود را در سه ساختمان به جا مانده از آمريكائيها  شروع كرد، طي مدت رياست خود، شش ساختمان ديگر با مساحت  بيش از 22 هزار متر مربع به اين  مجموعه اضافه نمود؛ بدون آنكه ديناري ازدولت كمك گرفته  باشد و با پولي كه از اولياء دانش آموزان  وكاركنان دبيرستان وافراد خير گرفت، توانست اين مهم را به انجام برساند. به منظور تشويق جوانان به كار خير و نيك وبراي آنكه بدانند نامشان به يادگار خواهد ماند، اسامي كمك كنندگان به هر ساختمان را روي لوحه‌اي تهيه و در مدخل ساختمان نصب مي كرد.

   دبيرستان  البرز يك  انجمن خانه و مدرسه  داشت كه دكتر مجتهدي اصرار  داشت كه  كارهايش شفاف باشد و اولياء دانش آموزان از بابت پولي كه براي شهريه  مي پردازند خاطر جمع باشند. به همين سبب عقيده داشت كه بايد از  بودجه اطلاع پيدا كنند و سه  نفر بازرس را  از ميان خود انتخاب كنند و تمامي مدارك واسناد مالي را بررسي كنند وگزارش دهند تا اولياء محصلين  بدانند پولشان چگونه خرج شده است.اين درستكاري وصحت عمل مالي بود كه هنگام ساخت هريك از ساختمانها و تجهيزآزمايشگاهها و كارگاهها و كتابخانه و شبانه روزي، همه اولياء دانش آموزان حتي كساني كه هيچ ارتباطي با دبيرستان نداشتند  با  طيب خاطر از كمكهاي خود دريغ نمي كردند. او عقيده داشت كه  افراد  خير در  ايران كم نيستند و اگر بدانند وجهي را كه مي پردازند در همان راهي خرج مي شود كه از آنها خواسته شده حتماًُ كمك خواهند كرد؛  به همين دليل بود كه از سال 1340 رسماً به  وزارت فرهنگ اعلام كرد كه ديگر از كمكهاي دولت استفاده نخواهد كرد واين بودجه را براي ديگر مدارس محروم صرف نمايند.

دكتر مجتهدي يكي از نو آورها و عامل تحول اساسي در تغييرات فرهنگي  شمرده مي شود. او با همتي  بلند و عزمي راسخ خدمات ماندگاري به ايران كرده است. او متعقد بود كه "اگر براين هستي و بر جوهر پاك جوانان  نتوانيم چيزي بيفزائيم و بسازيم كوتاهي از ماست." وي براستي از  پيشگامان  توسعه منابع انساني در ايران است. هم  با  تدريس كلاسيك  و با  تربيت اخلاقي و هم  با ايجاد و توسعه مراكز آموزشي مبادرت به توسعه منابع انساني در ايران نمود وبيش از يكصد هزار نفر در ايران از موسساتي كه او رياست آنرا بر عهده داشت، مانند دبيرستان البرز، دانشكده فني دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتي شريف و  دانشگاه صنعتي امير كبير فارغ التحصيل شده اند. او بيش از همه به البرزي ها  افتخار مي كرد و چون ميوه هاي  درخت  دانش را كه خود پرورش داده  بود در همه عرصه ها مي ديد، خرسند بود و به دنبال تربيت انسان صنعتي و گسترش فرهنگ صنعتي و انتشار فرهنگ مهندسي بود. وي عليرغم  قلب مهربانش بسيار منضبط و با ديسيپلين بود و همين ويژگي ها را به شاگردانش منتقل كرد؛ كه امروزه در بسياري از شركتهاي مهندسي درجه اول و در كارخانجات بزرگ كشور فرزندان معنوي دكتر را با همان ويژگيهائي كه مي خواست  مشاهده مي كنيم و در عرضه پزشكي نيز فارغ التحصيلان  دبيرستان البرز  مي درخشند و بسياري از دانشوران وپژوهشگران اين رشته از البرزيان صاحب نام هستند.

در دبيرستان البرز نظم وانضباط در درجه اول اهميت قرار داشت. همه از  مدير تا مستخدم از يك نظم عالي پيروي مي‌كردند. كلاسها در روز اول مهر ماه شروع مي شد و تمامي دانش آموزان و دبيران بدون عذر موجه  غيبت  نمي كردند. هنوز فرزندانش بياد دارند  كه حتي  اگر ساعت 7 صبح  هم  به دبيرستان مي آمدند؛ دكتر را در نزديكي در ورودي مشاهده مي كردند. خود او زودتر از همه حاضر بود و ديرتر از همه مدرسه را ترك مي كرد. جالب است  كه بدانيم  سالها دكتر مجتهدي همراه با همسر فرانسويش در داخل دبيرستان در يكي از ساختمانهاي جنب سالن ورزش زندگي مي كردند. او بعدها خانه كوچكي را كه در يوسف آباد داشت فروخت و پشت زمين چمن در كوچه البرز براي خود خانه اي ساخت؛ در حاليكه در آن زمان هم مثل حالا كساني كه وضع مالي متوسط هم داشتند تمايل به شمال شهر نشيني داشتند. ولي علاقه زياد او به البرز باعث شد كه منزل شخصي خودرا در كوچه البرز بنا نهد. امروزه اين ساختمان باز هم بنام ساختمان دكتر مجتهدي مقر دانشگاه قشم است.

 دبيرستان البرز به مجتهدي مديون است. گو اينكه او هميشه تصور مي كرد كه كمتر از دكتر جردن به آن خدمت كرده، وليكن ساخت شش بناي معظم به مساحت بيش از 22 هزار متر مربع و درختكاري و ايجاد زمينهاي آسفالته  براي ورزش او را كاملاً راضي نكرده بود و هميشه در فكر توسعه كمي و كيفي البرز بود و تا آخرين لحظات عمر خود به البرز و البرزيان فكر مي كرد؛ و بقول خودش پنجاه هزار فرزند داشت و صاحب ثروت  هنگفت و به همين خاطر بود كه  هيچگاه به پس انداز و حقوق بازنشستگي‌اش چشم داشتي نداشت و خود را ثروتمندترين افراد بشري مي دانست. سي و هفت دفترچه جيبي جلد سياه حاوي نام شادگران البرز براي او گنجينه اي ارزشمند بود كه هميشه و در همه جا با خودش مي برد و با مرور نام دانش آموزان و كارنامه هاي يكساله آنها كه به رمز در آن درج شده بود لذت وافر مي برد.

او البرز را با ظرفيت حدود هفتصد دانش‌آموزش تحويل گرفت و به ظرفيت 5500  دانش آموز در سال 1358-1357 رسانيد. همت والاي او را در اين كارنامه درخشان مي توان ديد. دانشگاه شهيد بهشتي در سال 1358-1357حدود 6000 دانشجو بيشتر نداشت؛ در صورتي كه البرز در هشت سطح درسي از اول راهنمائي تا پايان متوسطه حدود 5500 نفر دانش آموز داشت. واينها بودند كه راهي مراكز عالي آموزشي داخل و خارج كشورمي شدند و نام البرز وصد البته مجتهدي را بلند آوازه ساختند.

اين آرزوي دكتر مجتهدي بود كه نام البرز هميشه ماندگارو جاودان باشد و به بهترين وجهي در چكامه زيرين كه از استاد اكبر كائيني ( كاهن) دبير بازنشسته دبيرستان البرز است بيان شده است:

             بمان   ماندگار  اي همه ماندگار                        كه  نامت بر ايران  بود   يادگار

             تو   چون  كوه  البرز  پاينده اي                        به  ايران  زمين  فرو فرخنده اي

             كه   البرزيان  بي  قرار   تو  اند                        به گيتي  همه   نامدار    تو  اند

             جوانان  ز  البرز   فارغ    شدند                        به علم  وبه  داش  نوابغ  شدند

             شدند برجهاني چوخورشيدو ماه                        به  هر انجمن  برترين،  جايگاه

             ز  البرز   و    دارالفنون ياد  باد                        به   فناوري   هر  دو   آباد   باد

             به البرز  كاهن   نموده  ،   نگاه                        نگاهي   بر  اين  قدمت  جايگاه

             بمان  ماندگار  اي  همه ماندگار                        كه  نامت  بر ايران  بود  يادگار