به‌عنوان مقدمه و براي روشن شدن اذهان خوانندگان مي‌بايستي به سالهاي دهه 1340  هجري شمسي در  ايران نگاهي انداخت.  بعد از كودتاي 1332 و سركوب آزادي‌خواهان و مليون و برقراري حكومت نظامي و سپس تاسيس سازمان اطلاعات وامنيت كشور در سال1335، امكان تجمع آزاديخواهان و روشنفكران به دانشگاه‌ها محدودگرديد. بنابراين هر از چند گاهي با توجه به مسائل پيش آمده، اعتراضات دانشجويي تا حد خشونت آميزي رخ ميداد؛ بطوريكه در سال 1339 دانشجويان اتومبيل رئيس دانشگاه تهران را به آتش كشيدند. از طرف ديگر سازمان جديد التاسيس امنيت براي كنترل اوضاع به اعمال فشار متوسل مي‌شد. ترور شاه در فروردين 1344 اتفاق تازه‌اي بود تا زعماي قوم و مشاورانشان ديگر نتوانند اين نارضايتي را مهار  نمايند؛ بنابراين متوسل به اشخاص شريف و خوشنام شدند تا از طريق ايشان بتوانند مرهمي بر زخمهاي اجتماعي جوانان بگذارند.

       شرايط دكتر مجتهدي براي تاسيس اين دانشگاه (آريا مهر سابق) بسيار جالب توجه است. وي در اولين درخواست خود مي‎‌خواهد كه بهيچ وجه ساواك در كار وي دخالت نكند و پذيرفته مي‌شود.

       او با تاسيس دانشگاه صنعتي شريف اولا به  تقاضاهاي جواناني پاسخ داد كه استعداد كافي داشته ولي توانائي مالي تحصيل در خارج از كشور را نداشتند. ثانيا او در تمامي دوران حيات آموزشي خود به راستي دريافته بود كه اگر امكانات تحصيلات عالي براي جوانان فراهم باشد، آنها بجز  بالا بردن سطح دانش خود و رسيدن به پايه اساتيد برجسته، كارديگري نخواهند داشت و ثالثا اين جوانان فاضل ميتوانند پيشرفت كشور را بدون وجود خارجي به پيش برند. وي عليرغم احترام بسيار زيادي كه براي دكتر جردن قائل بود؛ ولي به سبب خصلت ميهن پرستي شديد از خارجيان دل خوشي نداشت. حتي به دانشجوياني كه براي ادامه تحصيل در خارج، از او خداحافظي مي كردند مي‌گفت: زن خارجي نگيريد!! رطب خورده منع رطب مي‌كرد.

        سرانجام كوششهاي او براي انتخاب اساتيد برجسته كه اكثرا از البرزيان فارغ التحصيل در خارج از كشور بودند، به بار نشست و هفتاد نفر را از امريكا، اروپا و ژاپن براي شروع بكار در دانشگاه صنعتي دعوت نمود و در مدت شش ماه حدود هفتاد هزار متر مربع ساختمان را با انتخاب معماران و مهندسان البرزي به اتمام رسانيد و اولين كنكور آن را براي انتخاب دانشجو در تيرماه 1345 برگزار و در مهرماه  همان سال ششصد نفر دانشجو را در كلاسهاي سال اول پذيرفت.

       دكتر مجتهدي اصولاً به عقايد سياسي دانشجويان و اساتيد كاري نداشت. او معتقد بودكه عقايد سياسي نبايد مانع خدمتگزاري به كشور شود؛ چون هركسي با هر عقيده‌اي در نهايت مي‌خواهد كه كشورش پيشرفت كند و از قهقراي عقب ماندگي تبديل به يك كشور پيشرفته گردد. بنابراين حتي در مورد تعداد محدودي از دانش‌آموزان دبيرستان البرز، آنهم در سالهاي پر تب و تاب دهه 1330 كه فعاليت سياسي مي‌كردند؛ جز مقابله با  مقامهاي نظامي و قضائي آن زمان براي عدم دستگيري ايشان، كاري با عقايدشان نداشت.

       ولي متاسفانه، عليرغم  كارت سفيدي كه از بالاترين مقام كشور براي عدم مداخله ساواك  گرفته بود، اين بار سازمان اطلاعات و امنيت كشور بود كه عدم مداخله خود را برنتابيد. با روي كار آمدن رئيس جديد سازمان امنيت يعني ارتشبد نصيري، (كه از دكتر مجتهدي  به سبب مقاومت هايش در  برابر عمال حكومت نظامي سالهاي 1332 دل خوشي نداشت)، بدون اطلاع شخص اول مملكت به‌طور غيرمستقيم در امور دانشگاه  دخالت مي‌كرد و دانشجويان را تحريك مي نمود و فعاليتهاي اندك ايشان را بيش از اندازه بزرگ، گزارش مي‌نمود و جوي را بوجود آورد كه منتهي به بركناري دكتر مجتهدي در بهمن ماه 1346 گرديد. دكتر مجتهدي در خاطرات خود آمريكائيها را در اين زمينه مقصر می‌شمرد و تصور مي‌كرد كه فعاليتهاي او در تاسيس اين دانشگاه و جذب بيش از شصت استاد دانشگاههاي آمريكا كه ايراني تبار و اكثرا البرزي بودند و همچنين عدم پذيرش هيات آمريكائي بدون  وقت  قبلي و چند مورد ديگر باعث بركناري وي شده است.

       در اين مدت نحوه مديريت و فراهم نمودن وسايل و تجهيزات آزمايشگاهها و كتابخانه‌ها و آزادي اساتيد برجسته براي تدوين برنامه درسي و اعمال مديريت صحيح آموزشي و برقراري ارتباط آموزشي با مراكز مهم دانشگاهي اروپا و آمريكا و همچنين  نظم و انضباطي كه براي دانشجو و استاد وكارمند برقرار نمود؛ باعث شد تا در همان دو سال اول اين دانشگاه را در سطح بهترين دانشگاههاي جهان قرار دهد. بطوريكه بعد از چهل سال كه از تاسيس آن مي گذرد هنوز هم فارغ التحصيلان آن دركشورهاي اروپائي و آمريكا با آغوش باز استقبال مي‎شوند.

       زنده  ياد دكتر  مجتهدي از نام آوران  عرصه آموزش كشور  به  شمار مي‏رود. به هر كجا كه پا گذاشت و مديريت آن را در دست گرفت، آن موسسه را نام آور  و فارغ التحصيلانش را جزء بهترينها قرار داد و اين ميسر نمي‌شد مگر با عشق و علاقه و ايماني كه وي به جوانان اين كشور داشت و معتقد بود كه هيچ  فرقي  بين  يك جوان ايراني و آمريكائي وجود  ندارد، مگر سيستم آموزش كه در حيطه  مديريت خود سعي وافر نمود كه اين نقيصه را جبران نمايد. و الحق و الانصاف از عهده آن بخوبي برآمد. اكنون بنياني را كه او نهاده در تمام موسساتي كه خدمت كرده نيز پابرجا است و هنوز از حسن شهرت وي استفاده مي نمايند.